تبليغاتX
عهد شکن

عهد شکن

لبخند تو اجازه زندگیست

 
همسفر سفرم باش در این جاده غربت
 
 

      چه زیباست تجربه عشق

                 باتمام ناکامی هایش

                          تنها به امید آن لحظه ....


                 ای عشق پاکم درانتظارت خواهم نشست           

                          شاید که باز آیی به سویم تا سروده های عشقی ام                

رانثارت کنم


لبخند زد برچهره ام نمیدانم چرا ؟

لبخند او ساده نبود لرزاندسرتا

پای من را  

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

چرا رفتی

 

رفتی و من غریب و تنها

بی تو مجنونم و رسوا

تو بیا ای نازنینم

به تو خو کرده نفسهام

فاصله بین من و تو

شده اندازه دنیا

تو بیا ای نازنینم

تو امید بده به فردام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

 

به دل همیشه گفته بودم " دردت رو به هیچ کس مگشا  "

عهد کردم که هیچ وقت عشق رو مهمان تنهایی اش نکنم .

ولی عجیب این که دلم عهد شکن شد و تو رو برگزید .

حالا خرسندم از این که تو در قلب من جای گرفته ای

و میتوانم دوست داشتن را دوباره و دوباره تا ابد آواز سر دهم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

 

امشب ديگر برای تو می نويسم.... آری تو ، باز هم تو ، فقط تو...برای تو که آبی ترين ، آبی ها هستی ..کلامم تلخ است ، روزگار و قلمم تلخ تر . هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود.اما نوبت تو که رسيد ، شيرين شيرين شد.اصلا تو يک معمای هميشه تازه و شيرينی ، ناشناخته . دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل درخت...پس خوشا به حال من که باز شب از تو و برای تو می نويسم...

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

منتظرما

 

شبي به کلبه دلتنگي هايم سري بزن تنها دلخوشي ام خاطرات با تو بودن است پس وعده ما در کوچه پس کوچه هاي خيال با سبدي از گلهاي انتظار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

تقدیم به بهترینم

اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم

اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم

               اما اگردلم تو رو خواست چه کنم                  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط مارال  | 

 

 آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواست که دلتنگ

بمیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

تقدیم به خودش ................

این روزا ای گلکم خیلی بهونه گیر شدی

نکنه می خوای بگی از من دیگه تو سیر شدی

تو خودت خوب میدونی که من چقدر دوست دارم

اگه تنهام بذاری به خدا کم میارم

تو مثل نور امیدی توی زندگی من

که اگه بری میمیره بعد تو  این رو ح و تن

مگه تو قول ندادی همیشه با من بمونی

پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی

گلکم دار و ندارمن توی تو خودت این رو که بهتر میدونی

اما از وقتی که این رو فهمیدی

پر کشیده از نگات مهربونی

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط مارال  | 

                                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

پرنده ای را که دوست دار ی

رهایش کن اگر عاشقت بود بر می گردد و گرنه هیچ وقت عاشقت نبوده است

پرنده من برگشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

نمیدونم

گفتی که امشب آمدم بهت بگم باید برم

گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم

باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود

کاش که می دیدی قلب من به زیر پاهات افتاده بود

شاید گناه تو نبود شاید که تقصیر منه شاید که عاقبت

 اینجوری عاشق شدنه......

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

 

  تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی

 

با او آهسته میرفتی سراپا مهو او بودی

 

صدایت کردم به من چو بیگانه نگاه کردی

 

   شکستی عهده دیرینه . گناه کردی

 

چه شبها که من تنها به یاد تو سحر کردم

 

چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم

 

 تو عمرم را تباه کردی گناه کردی . . . گناه کردی

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

قلب من

 

***توی قلب من توی این رو هیچ کس نمی دونه***

از دوتا چشم سیاهت این رو هیچ کس نمی خونه

دل خستم شب و روز هی سراغ از تو می گیره

اگه ترکم بکنی دیگه از غصه میمیره

تا صبح از عشق تو بیدار منم

عاشق لحظه دیدار منم

اگه صد بار هم برام ناز بکنی

ناز چشمات رو خریدار منم

حالا این ور دنیا تک و تنها نشستی

واسه دستهای  سردم نیست گرمی دستی

هر شب تا سپیده خوابت رو میبینم

شاید که بیای چشم به راهت میشینم

تا بیای پر بزنی دوباره پرواز بکنی

***واسه این قلب شکسته عشق رو اغاز بکنی***

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط مارال  | 

 

من از هر ضربه ی قلبم شنیدم که بی عشق ارزشی دنیا ندارد

  من از هر ضربه قلبم شنیدم که بی عشق زندگی معنا یی ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط مارال  | 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط مارال  | 

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن 

                                             رو در و دیوار خونه گرد تنهای بپاشن

 

   تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مارال  |